خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





افسانه پرتوآ

    بازنگری نوشتار استاد بزرگ ، پرفسور ابراهیم میرزایی ، که در ده ی پنجاه در هفته نامه ی" اطلاعات دختران و پسران " بچاپ می رسید.

     

    پیشگفتار

     

    در دهه  پنجاه  نوشتاری از ( یارومه) پرفسور ابراهیم میرزایی زیر نام های " کونگ فو بیاموزیم " یا "رموز کونگ فو" و " دفاع شخصی" همراه با نگاره هایی (عکسهایی) وابسته به آنها  درهفته نامه ی (مجله هفتگی) " اطلاعات  دختران و پسران"  که در آن زمان  بسیاری از  نوجوانان  و جوانان ایرانی شیفته ی آن بوده و بسیار پر فروش نیز بود ، به چاپ می رسید.

     یارومه بنا برنیاز زمان و جو حاکم ، افزون بر آموزش کونگ فو همراه با نگاره های (عکسهای) زیبا از اجرای فنون در این نوشته ها که ایجاد کنجکاوی و سپس شیفتگی وگیرایی بیشتررا در پی داشت ،  بسیاری از اندیشه های والای خود را  در لابلای  آن در دسترس همگان می گذاشتند که نه تنها امروز بلکه  بویژه در آن زمان برای هر کسی  دریافتنی نبوده  و گوهر شناسی  شایسته نیاز داشته تا بتواند آنها را درک نموده و بسنجد.

    گزارش و بررسی برخی از این نوشتار کار بسیار سختی بوده و نیاز به دانش و بویژه شناخت  از راستای اندیشه ی ایشان داشته و فقط  از کسانی بر می آید که نه تنها به راه و روش اندیشه ی  یارومه خیلی نزدیک بوده بلکه خود نیز از فرزان و یزدانشناسی  (فلسفه و عرفان)  آگاهی و در این زمینه ها پژوهش و بررسی داشته باشد. با این وجود هر کس بنا به دانش خود دریافت ویژه ای از نوشته های پرفسور میرزایی را دارد و من نیز بنا به درک خود و با هدف ایجاد گفتمان که همیشه درک و آگاهی بیشتر را در پی دارد می کوشم  با بازنگری و واکاوی برخی ازآنها و بیان دیدگاه خویش که نباید  بی چون و چرا هم درست باشد ، انگیزه ای ، هر چند ناچیز، برای خواندن و اندیشیدن در همراهان راه دانایی ایجاد کرده و آنها را برای گفتمان در راستای پی بردن به آرمان یارومه فرا خوانده و بشور آورم تا شاید خود نیز در این زمینه آگاهی بیشتری بدست آورم.  

    برخی از این نوشته ها بنام  سرگذشت زنان و مردان کونگ فو در چارچوب داستان و افسانه  بوده و بسیار شیوا و گیرا می باشند و پس از بررسی سیمرغ و نقش آن در هنر رزمی توآ شایسته بود در آغاز به آنها بپردازم.

    از آنجاییکه  آرمان  پرفسور ابراهیم میرزایی نمی توانسته فقط  افسانه سرایی  بوده باشد، برای پی بردن و روشن ساختن هرچه بیشتر پیامهایی که برای ما در این نوشتاربه ارمغان مانده ، نخست یکی از این  آنها را که "افسانه پرتوآ در معبد توآ"  نام دارد از دید خود بازنویسی و می کوشم  کمی ژرف تر به بازبینی آن بپردازم .

    تا جای ممکن کوشش شده این داستان زیبا بدون دگرگونی در ساختار آن و با جایگزینی واژه های دیرین به روز بازنویسی و بازنگری شود .

     

                                      افسانه ی پرتوآ   در نیایشگاه توآ     

     

     

    می گویند  خدایان   به جز  سرزمین  توآ  همه ی  توپک  زمین را نفرین کردند .

     

     می گویند دروازه ی شهر توآ بروی هیچکس باز نمی شد  تنها  در آغاز  هر بامداد     ( پرتوآ  ) دختر زیبای  شهر توآ   درجامه ای از پرنیان سرخ  و گیسوانی  افشان  در  بالای  دیواری  به بلندی هفت  متر و پهنای هفت پای  جای می گرفت  و یک تار موی خود را به خارج از دیوار  شهر رها   می کرد.  این مو کلید دروازه ی  شهر توآ بود  و هزاران راز پوشیده  در آن نهفته بود .

     

     

     

    در اینجا نگرش از نفرین کردن  توپک زمین چیست ؟  خدایان که هستند؟ پرتوآ کیست ؟ شهر توآ کدام است ؟

     

    درک من از واژه ی خدایان در این داستان نیروهای سازنده کیاناد (طبیعت) هستند که تحت فرمان آفریننده یکتا بوده و نگرش از نفرین توپک زمین را در نا آگاهی انسانها  می بینم  که بمانند جادو و نفرینی با ناسازگاری و نا همسانی رودرروی یکسان شدن با این نیروها ی نیک یزدانی قرار گرفته که بازدارنده مردمان می باشد .

     

     

     

    نه اینکه آنها سزاوار این نفرین هستند چون آن را باور ندارم و گرایشم بیشتر بدان است که آفریدگار دانا نیازی به مجازات آدمیان ندارد بلکه هر کس و هر چیز که خود را جلوی ارابه ی این نیروهای سازنده قرار دهد توان رویارویی با آن را نداشته وخود پاد افره خویش را داده یا به ناچار نیست و نابود خواهد شد و آن را بایسته ی گردش پختگی آدمی می دانم و بمانند راهی که چه تند و چه آهسته باید پیموده شود تا شمار بیشتری از مردمان بدان آگاهی برسند.

     

     

     

    پرتوآ  از دید من نماد همان پرتوهای نور اندیشه های نیک آدمی است ، در هر بامداد ، در  جامه ای از  پرنیان که که نماد در بر گیرنده وپاس بان نازکی (مانند میانپرده های مغز) بوده و به رنگ سرخ یا رنگ خون به چم (معنی) جوشش اندیشه  و گیسوانی افشان که گسترش  و فراخی اندیشه را نشان می دهد و هر تار آن بمنزله ی  راهنما و کلید ی برای آدمیان است که در هر بامداد با آگاه ساختن برخی مردمان آنها را به شهر توآ یعنی شهر دانایی ها که در وجود آدمی نهفته و پنهان است ره گشا بوده ،  دروازه ی آن شهر را  گشوده  و چون  راه رسیدن به آگاهی و دانایی و کسب برتری ، راهی اسرار آمیز می باشد ، هزاران راز را در خود پنهان دارد .

     

     

     

    درباره ی  عدد هفت  و نقش آن در فرهنگ و تاریخ بسیاری از اقوام  جهان ، کتابها نوشته شده و به نظر من در این جا از روی ارزشمندی ، این عدد بنماد بلندی و والا بودن  پایگاه  اندیشه و همچنین رمز و رازی که درعدد هفت نهفته است ، برای اندازه های دیواری که پرتوآ بر آن ایستاده  بکار برده شده است و شاید هم نماد هفت خان رسیدن به راستی و درستی بوده و سخن از درازا و پهنای دیوار به نشان رویه های (ابعاد) اندیشه باشد.

     

     

     

    مردم دگر بدین ترتیب وارد نیایشگاه  افسانه ای توآ می شدند  و با آیین پرشکوهی سوگند می خوردند تا با ناپاکان بجنگند  و از اندیشه ی خود در برابر هر دست درازی  پاسداری کنند .

     

    بدن ترتیب با آگاهی دادن بدیگران ، مردم دیگر می توانند به راه دانایی گام گذاشته و در نیایشگاه (معبد توآ) راه را بجویند.

     

     

     

    کونگ فو توآ را راه دانایی نامیده اند و پا گذاشتن در راه دانایی  و گام برداشتن در آن بمانند بستن پیمانی است با خود و خدای خود  که در اینجا به سوگندی مانند شده  که با آیینی پرشکوه انجام می گیرد و کسی که می خواهد در راه دانایی گام بردارد ، ناگزیر به نبرد با پلیدی ها و ناپاکی ها ی وجود خود وپاسداری از اندیشه های نیک خویش میباشد .

     

     

     

     با آغاز هر تاریکی , دختر  شهر توآ  بنام ( مهرتوما ) با تنی برهنه و گردن آویزی از پرنیان  سیاه  پیاله ی آتشی را به دو دست می گرفت  و تا آغاز روشنایی بر خجکی (نقطه ای ) از دیوار نیایشگاه ایستاده  و خیره به تاریکی شب می نگریست و آفتاب هستی بخش را می جست .  در این هنگام  مردان جنگاور نیایشگاه توآ  در گروه های هفت نفری و با جامه های سیاه , شالهای سبز , آتشدانهای سرخ و پاهای برهنه در دو سوی دختر زیبای شب به جنبش و پاسداری  در می آمدند . رازهای  مبارزه ی این پاسداران شهر نیایشگاه  (کونگ فو توآ ) تا به امروز بر کسی  آشکار نشده است .

     

     

     

    از دید من هنگام تاریکی ، هنگام خواب آلودگی است و بر خواب آلوده  نادانی و نادانستگی چیره می گردد ، بنا براین  "مهر تو ما" دختر دیگر شهر توآ  که بمنزله ی پیشکش مهر و نیکی از سوی آفریدگار به رهروی راه دانایی می باشد ، او را  به جوشش اندیشه  وا داشته و وی را از خواب آلودگی نادانی می رهاند که این جوشش به سرخی و نور دو پیاله ی آتش  تشبیه شده که او در دست دارد و چشم به راه آفتاب هستی بخش که نماد مهر خداوند است باید در آن تاریکی و نادانی فروغ اندیشه را پاس دارد.

     

    او برخجکی ( نقطه ای) از دیوار نیایشگاه که همان پایگاه اندیشه ی جوینده ی دانایی و راستی می باشد ایستاده است .  برهنه بودن مهرتو ما از دید من نماد آشکار بودن و بی پروایی او است  و منظوراز مردان جنگاور نیایشگاه توآ یعنی همان اندیشه هایی که اراده را بیدار ساخته و از بسیج کردن هفت حس انسانی بر می خیزند ، که غیر از پنج حس شناخته شده  می توان از حس ششم که پیش دریافت از رخداد چیزی می باشد نامبرد و از خواستن و  یوزیدن (طلب کردن) که خود از دید من می تواند هفتمین حس باشد .

     

    اندیشه های بارور به مردان جنگاوری تشبیه شده که جامه ی سیاه یعنی جامه با رساترین رنگ به تن دارند که هیچ رنگ دیگری بر آن اثر ندارد (نماد استوار بودن و تغییر ناپذیری) و شال سبز که رنگ سبز آن می تواند نماد رشد و نمو و باروری و روئیدن این اندیشه ها  باشد.  آنها اندیشه های باروری هستند مانند جنگاورانی با پای برهنه یعنی بی پروا و آتشدانهای سرخ  در دست که نماد جوشش آنها است در دوسوی مهر تو ما ، دخت زیبای شب یا همان مهر خداوند که در وجود آدمی  است  به جنبش و پاسداری در       می آیند  که با نا همسانی ها و خواب آلودگی ها و خود نشناسی و نادانی بجنگند و چون  در هر کس این نا سازگاریها بنا به درک او متفاوت است  بنا بر این راز مبارزه ی این پاسداران بر کسی آشکار نمی شود و فقط خود آدمی می داند که با اراده ی خود درکدامین مبارزه با خویش پیروز بوده و یا شکست خورده است.

     

     

     

    چینی ها می گویند آشیانه ی توآ پر از رازها است . چینی ها این افسانه را جاودانه   به یاد سپرده اند و می گویند جان و روان زنان و مردان  کونگ فو توآ به دیوارهای این نیایشگاه چسبیده است

     

     چینی ها  می گویند مردم شهر توآ  زنده اند  آنها ما را می بینند و ما را زیر فرمان خود دارند . چینی ها می گویند آشیانه ی  بنیادین مردم شهر توآ در آسمان هفتم است  و آنها این آشیانه ی زمینی را برای همه ی مردمان ساخته اند  ولی مردم  نفرین شده خدایان از ورود به رازهای هستی این نیایشگاه  می ترسند .

     

     

     

     چینی ها که هستند ؟ و نقش آنها در این افسانه چیست ؟

     

    به نقل از بزرگی از نزدیکان به پرفسورابراهیم میرزایی ، گویا از ایشان زمانی در مورد نقش "چین" یا بکارگیری این واژه در کونگ فو توآ پرسیده شده و در جواب گفته بودند من از چین های مغز سخن گفتم. 

     

    از دید من هم واژه ی "چینی ها"  در این داستان پیوندی با مردمان کشور چین نداشته و نماد آدمیان اندیشمند و کسانی هست که اندیشه های والا از چین های مغزشان می تراود (اندیشمندان و فرزانگان)  که برای دیگر آدمیان از مردمان شهر توآ یعنی جویندگان راه دانایی و راستی و درستی سخن گفته و آنها را از بودن شهر توا و مردمانش آگاه       می سازند. زیرا که مردمان شهر توآ ، این رهروان راه مهر، همواره از زندگی پیش پا افتاده و همیشگی کناره گرفته و در نهایت فروتنی زندگی کرده و بنابر این از دید ه ها پنهان می گردند که این بمنزله مرگ آنها نیست . کسانی که به راستینگی دست یافته اند، وجود دارند، زنده هستند،  ما را می بینند و هتا (حتی ) ما را زیر فرمان خود دارند.

     

     

     

     فرزانگان بر این باورند که مکان آغازین یا آشیانه ی بنیادین مردم شهر توآ یا جویندگان دانایی در اینجا همان مکانی است که راستی و درستی وجود مان در آن قرار دارد (یعنی وجود حق و حقیقت و یا همان سیمرغ عطار نیشابوری) و از آسمان هفتم می تواند همان هفتمین وادی عطار نیشابوری در داستان عرفانی سیمرغ مورد نظر باشد که برای رسیدن به آن آشیانه باید سختی های هفت وادی را  پشت سر گذاشت و بهنجار است که  گام گذاشتن در چنین راهی که  پیمودن آن بدون چیرگی بر خویش و گذشت میسرنیست، آدمی  را می ترساند ، آدمی که افسون نادانی،  همچون گردبندی سنگین به گردن سنگینی می نماید.

     

    این ترس ، ترس از دست دادن آنچه هست که راستی و درستی (حق) نیست ، زیرا آدمی دیری است که ارزش دادن به  دارایی ها و سرمایه های راستین  آدمی گری را از یاد برده است .

     

     

     

     

     


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : دانایی ,بوده ,نماد ,آدمی ,وجود ,نیایشگاه ,خواب آلودگی ,پرفسور ابراهیم ,ابراهیم میرزایی ,گویند آشیانه ,آسمان هفتم ,پرفسور ابراهیم میرزایی ,مردان جنگاور نیایشگاه ,
    افسانه پرتوآ

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده